خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن

خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن

خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده

قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده

بی تفاوت وسط گریه شدن یا خنده

می کشد سیگاری یک شبح بازنده

بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام

ناگهان یک نفر آهسته به من گفت:

«سلام... »